فقط دفاع کردیم ...
وقتی که همۀ آب ها از آسیاب افتاد، عده ای در مهرآباد از هواپیما پیاده شدند. چمدان بعضی هاشان پر بود از پول و کارت اعتباری، و داخل سامسونت برخی دیگر پر بود از پرونده های تحصیلی و مدارک تخصصی. آن هایی که وجودشان را برای مملکت از شر این جنگ خانمان سوز حفظ کرده بودند، بعد از چند روز استراحت، خیلی روشن فکرانه پرسیدند:"چرا جنگیدید؟"
و بعضی که صدایشان در اثر استنشاق گازهای شمیمیایی در نمی آمد و بعضی دیگر که کس و کارشان را از دست داده بودند، آهسته گفتند:" ما نجنگیدیم، دفاع کردیم."
شما تشریف نداشتید، یک عده آمده بودند خرمشهر و بهنام محمدی سیزده ساله سعی کرد آنها را بیرون کند، اما نشد، غیرتش تحمل ماندن نداشت و رفت.
شما تشریف نداشتید، سوسنگرد را که گرفتند، چه بلاها که بر سر زنان و دختران بی پناه آوردند.
شما تشریف نداشتید، شهر ها را که بمباران می کردند، بچه های کوچک زیر آوار می ماندند.
شما تشریف نداشتید، ما نجنگیدیم، دفاع کردیم
نوشته شده توسط پسر بهشتی | لینک ثابت |
آخرین مطالب:


