خاطره دوم از شهيد کلهر
موضوع: خاطراتی از شهید یدالله کلهر شهید خنده روی جبهه
جمعه 1386/07/13 11:58
بسم رب الجبارين
روزهاي اول سربازي بود.فرمانده هاي پادگان خيلي سخت مي گرفتند؛بيش از اندازه.همه سربازها کفري شده بودند
يک شب که خسته از ساعتها تمرين رژه خوابيده بودند، گروهبان آمدتوي آسايشگاه و فرياد زد:(بشمار سه، همه پوتين هاتون رو دست بگيريد،بريد توي حياط،يالا) همه رفتندند توي حياط.تا همه رسيدند توي حياط و به صف ايستادند،داد زد( بشمار سه، همه برگرديد توي آسايشگاه ) همه برگشتند.نيم ساعت بعد دوباره آمد گفت برويد توي حياط. يک بار ديگر تکرار کرد. همه کفري شده بودند، ولي کسي جرات نمي کرد چيزي بگويد. يدالله از توي خرت و پرت هايش يک گوجه فرنگي برداشت و بي هوا پرت کرد طرف صورت گروهبان. بعد هم فرياد زد (پدر ما رو در آوردي، مردم آزار) اين را که گفت بچه ها ريختند سر گروهبان و حسابي زدندش. چند ساعت بعد افسر نگهبان و چند نفر ديگر آمدند توي آسايشگاه. ماجرا را برايش تعريف کردند. افسر گفت اين دفعه بخشيدمتان،ولي ديگر تکرار نشود.از آن به بعد ديگر هيچ کس بي جهت اذيتشان نکرد
نوشته شده توسط پسر بهشتی | لینک ثابت |
خاطره اول
موضوع: خاطراتی از شهید یدالله کلهر شهید خنده روی جبهه
دوشنبه 1386/06/26 15:9
یدالله کلهر قائم مقام لشکر 10 سید الشهدا
تولد:1331،شهریار شهادت:1365،کربلای 5، شلمچه
با خنده های همیشگی روی لبش خیلی شیطانی می کرد. مدام تقلا می کرد و سر به سر همه می گذاشت. گاهی شوخی هایش آن قدر زیاد میشد که از دستش کفری می شدند اما دلشان نمی آمد چیزی بهش بگویند آخر بچه ی دوست داشتنی ای بود. کسی دلش نمی آمد ناراحتش کند.
توی حیاط پادگان، بچه ها داشتند با هم والبیال بازی می کردند. قرار گذاشته بودند هرکس توپ را اشتباه بیاندازد برود پشت خط بیاستد. یدالله توپ را زد توی اوت. کاپیتان جلوتر ایستاده بود. نمی دانست کی توپ را خراب کرده. تا برگشت با عصبانیت بگوید:برو پشت خط، خراب کردی" دید یدالله رفته پشت خط ایستاده.
در هفته های بعد انشاالله خاطرات جدیدی از این شهید بزرگوار اعلام می شود.
ادامه مطلب...
نوشته شده توسط پسر بهشتی | لینک ثابت |
آخرین مطالب:


