تبليغاتX
میهمان شهدا
» ما عاقلانه فکر می کنیم و عاشقانه عمل...

آسمان مال آنهاست..... 
موضوع: آسمان مال آنهاست پنجشنبه 1388/04/18 10:17

عید بود. برنامه داشتیم. نشسته بودیم توی نمازخانه. مجری اعلام کرد:" حالا برای اینکه خوب بدانید خواب مومن عبادت است، قسمتی از مناجات یکی از برادران عزیز را برایتان پخش میکنیم."یعد نوار را گذاشتند توی ضبط. روشن کردند. صدای خروپف کسی بلند شد. بچه ها هم زدند زیر خنده، جابجای نوار هم او را صدا زده بودند که " فلانی بلند شو نمازت را بخوان"
اسمش که از توی نوار پخش می شد دیگر نمی توانستیم جلوی خودمان را بگیریم
همان شد دیگر. بیچاره تا همه را خواب نمی کرد، نمی خوابید

نوشته شده توسط پسر بهشتی | لینک ثابت |

آسمان مال آنهاست.... 
موضوع: آسمان مال آنهاست پنجشنبه 1388/04/18 10:13

تازه قامت بسته بودیم برای نماز که صدای هواپیما آمد و بعد از چند لحظه یک چیز محکم افتاد روی سنگر و گرد و خاک ریخت روی سر بچه ها. خونسرد و آرام نماز را تمام کردیم، بعد یکی یکی از سنگر آمدیم بیرون.راکت بزرگی افتاده بود روی سنگر ولی عمل نکرده بود. آخرین نفر که آمد بیرون و دور شد، سنگر رفت رو هوا. پیش خودمان گفتیم خوب شد داشتیم نماز می خواندیم ها.

نوشته شده توسط پسر بهشتی | لینک ثابت |

آسمان مال آنهاست 
موضوع: آسمان مال آنهاست یکشنبه 1387/02/08 14:59

رفته بودیم میدان تیر. هرچه تیر میزدم به هدف نمی خورد. اطرافش هم نمی خورد. دو سه نفر آمدند گفتند : اشکال نداره، شما برو جلوتر بزن

رفتم جلو.نخورد.باز هم جلوتر، نخورد... اسلحه را گرفتم رو به دیوار، نمی خورد.خشاب را در آوردم.نامردها گلوله بدون مرمی گذاشته بودند

نوشته شده توسط پسر بهشتی | لینک ثابت |

آسمان مال آنهاست 
موضوع: آسمان مال آنهاست سه شنبه 1387/02/03 15:22

ـ محمد پاشو! چقدر می خوابی!

ـ چته نصفه شبی؟ بذار بخوابم

ـ پاشو، من دارم نماز شب می خونم کسی نیست نگاه کنه.

هرشب به ترفندی بیدارمان می کرد برای نماز شب، عادتمان شده بود

نوشته شده توسط پسر بهشتی | لینک ثابت |

آسمان مال آنهاست 
موضوع: آسمان مال آنهاست سه شنبه 1387/01/27 15:32

یک منبع آب داشتیم که آن هم بعد ازانفجار خمپاره شد آبکش! آب از چند جایی که ترکش کوچک خورده بود داشت می زد بیرون. فرمانده خیلی عصبانی بود. هرچه ظرف داشتیم پر کردیم ولی هنوز آب می رفت.بلند گفت: همه بیان وضو بگیرن، این یه دستوره

کمی آرامتر شد و گفت: آفرین بچه ها وضو بگیرید حال این بی پدرها گرفته بشه

نوشته شده توسط پسر بهشتی | لینک ثابت |

آسمان مال آنهاست 
موضوع: آسمان مال آنهاست یکشنبه 1387/01/25 15:31

دود بود و آتش. فقط یک تیر بار مانده بودچند متری مان. همه رو زمین گیر کرده بود. محسن گفت :"مواظبم باش" دوید جلو. زیر سنگر تیر بار. لوله تیر باررا گرفت و کشید رو به زمین. پوست دستش چسبید به لوله داغ تیر بار.

دود بود و آتش.دیگر تیری نمانده بود. فقط بوی گوشت کباب می آمد.

نوشته شده توسط پسر بهشتی | لینک ثابت |


 آخرین مطالب:

JavaScript Codes