تبليغاتX
میهمان شهدا - قمقمه000
» ما عاقلانه فکر می کنیم و عاشقانه عمل...

قمقمه000 
موضوع: جمعه 1386/09/23 15:19

سوت خمپاره که آمد همه درازکش شدند دود و خاک غلیظی به هوا برخاست و متعاقب آن صداي يا ابوالفضل بچه ها به گوشش خورد قمقمه ها را دور كمرش محكم كرد فورا خود را به محل فرود خمپاره رساند دو سه تا از بچه ها غرق درخون بودند با ديدنش آنهايي كه رمقي به تن داشتند یاابوالفضلي گفته صدايش كردند0
چند روزي قبل از شروع عمليات بود كه بچه ها دورهم جمع شده بودند همگي ازاينكه عمليات تا دو سه روزديگرشروع مي شود خوشحال بودندهمه به نحوي سعي مي كردند تا دراين مدت باقيمانده ودرطي عمليات به نوعي به همنوعان خودشان خدمتي بكنند او هم تصميم خودش راگرفته بود0
قمقمه ها را محكم دور كمرش بسته بود و در زير بارش شديد گلوله هاي توپ وخمپاره دشمن صداي ياابوالفضل بچه ها راپاسخ مي داد بچه ها ي غرق به خون با يا ابوالفضل گفتنشان ازقمقمه هاي اوسيراب مي شدند و بیشترشان هم به شهادت مي رسيدند0
حلقه محاصره تنگ ترشده بود و شدت بارش گلوله ها به اوج خودرسيده بود ديگرصداي ياابوالفضل بچه هابه ندرت به گوش مي رسيد ديگرقمقمه هاي بيشتري هم دركارنبود تنها يك قمقمه برايش مانده بودكه آنهم آبش ازنصف به پايين بود0
خمپاره اي دركنارش فرودآمدومتعاقب آن دود و خاك مجددا به هوا بلند شد
قطره هاي قرمزخون از قمقمه اش روي خاك ها ريخت تركش خمپاره كارخودش راكرد وآّب قمقمه اش را با خونش رنگي كرد0 به سختي وبازحمت بسيارنيم نگاهي به اطراف انداخت ياابوالفضلي گفت گويا منتظر رسيدن جرعه اي از قمقمه آبي بود اما
ديگر قمقمه اي دركارنبود ديگر كسي نبود كه به صداي اوپاسخي بدهد سنگربچه ها درسكوت محض فرورفته بود000
از دور صداي پاي خوش آيند اسب سوار سبز پوشي به گوش مي رسيد000

نوشته شده توسط پسر بهشتی | لینک ثابت |


 آخرین مطالب:

JavaScript Codes