آبي تراز آنيم که بيرنگ بميريم
از شيشه نبوديم که با سنگ بميريم
ما آمده بوديم تا مرز رسيدن
همراه تو فرسنگ به فرسنگ بميريم
ما را بکُش و مُثله کن و خوب بسوزان
لايق که نبوديم در اين جنگ بميريم
يک جرات پيدا شدن و شعر چکيدن
بس بود که با آن غزل آهنگ بميريم
پاي طلب و شوق رسيدن همه حرف است
بد خاطره اي نيست اگر لنگ بميريم
تقصير کسي نيست که اينگونه غريبيم
شايد که خدا خواسته دل تنگ بميريم
فرصت بده اي روح جنون تا غزل بعد
در غيرت ما نيست که از سنگ بميريم
هرگز نکنم شکوه و ناله نه گلايه
الحق که در اين دايره خونرنگ بميريم
فرازهایی از وصیتنامه شهید محمد عبدی:
سالها بود که در این رویا زندگی می کردم و به انحاء مختلف خود را با عشق شهادت مشغول می نمودم. سالها بود که سعادت را شهادت می دیدم ولی .....
خداوندا! تو را سپاس می گویم که به این بنده حقیر ضعیف سراپا تقصیر عنایت نمودی و با همه بدیهایی که از او سراغ داشتی، نامه هایش را بی جواب نگذاشتی.
خداوندا! در دوران هشت سال دفاع مقدس توفیق یارم نشد و لیاقت سربازی ولّی تو را پیدا نکردم؛ اما اکنون در میدان مبارزه با نفاق و دورویی توفیق شرکت یافته ام و می توانم تمام عقده هایم را که سالها در گلو فشرده و در مشتهایم جمع کرده ام، یکباره بر سر منافقین و کوردلان بریزم و بر سر همانهایی که دل نایب امام زمانمان را خون کرده اند و آزار و اذیتشان کرده اند، فرو کوبم.
ولادت:27/3/1355
شهادت :جمعه 16/11/1377
محل دفن: تهران،بهشت زهرا، قطعه 50 ردیف 37
روی قـبـرم بنویسید مسافر بوده است
بنویسید که یک مرغ مهاجر بوده است
بنویسید زمـیــن کوچه سرگـردانی است
او دراین معبـر پر حادثـه عـابـر بوده است
مدح گویی و ثناخوانی اگر دینداری است
بنویسید در این مرحله کـافـر بـوده است
غـزل هـجـرت من را همه جـا بنویسـیـد
روی قـبـرم بنویسید مسافر بـوده است


