تبليغاتX
میهمان شهدا - خدایااا
» ما عاقلانه فکر می کنیم و عاشقانه عمل...

خدایااا 
موضوع: سه شنبه 1386/11/30 17:27

دیگر نمی خواهم زنده بمانم، من محتاج نیست شدنم. من محتاج توأم.
خدایا! بگو ببارد باران؛ که گوید شوره زار قلبم سال هاست که سترون مانده است. من دیگر طاقت دوری از باران را ندارم.
خدایا! دیگر طاقت ندارم، بگذار این خشکزار وجودم، این مرده قلب من دیگر نباشد! بگذار این دیدگان دیگر نبینند. بس است هر چه دیده اند. بگذار این گوش ها دیگر نشنوند. بس است هر چه شنیده اند. بگذار این دست و پاها دیگر حرکت نکنند بس است هرچه جنبیده اند.
خدایا! دوست دارم تنهای تنها بیایم، دور از هر کثرتی؛ دوست دارم گمنامِ گمنام بیایم، دور از هر هویتی.
خدایا! اگر بگویی: لیاقت نداری، خواهم گفت: لیاقت کدام یک از الطاف تو را داشته ام؟!
خدایا! دوست دارم سوختن را، فنا شدن، از همه جا جاری شدن، به سوی کمال انقطاع روان شدن را...


"شهید احمد رضا احدی"

نوشته شده توسط پسر بهشتی | لینک ثابت |


 آخرین مطالب:

JavaScript Codes