دل نوشته 1
من پدر شهيدم را دوست دارم
ولی از دوست صميمي اش لجم می گيرد
همان که در ساختمان بنياد به خواهرم که برای ازدواج با صادق وام می خواست پيشنهاد ------ داد.
من محمدتقی جانباز را دوست دارم
همان که يک پا دارد
همان که پايش را دوست دارد
ولی ستاد مبارزه با سد معبر دشمن بادبادک ها و جعبه آدامس هايش شده
من دايی محمودم را دوست دارم
همان که در فکه قطع نخاع شد
همان که رفت روی مين تا بيمارستان صحرايی در امان باشد
ولی امروز يکسال است که او را از بيمارستان بقيه الله بيرون انداخته اند تا به قرب الهی برسد
من نه نه سليمه را که می گويند مادر شهيد گمنام است دوست دارم
ولی از بنياد شهيد بدم می ايد
چون نفهميد که صاحبخانه 3 بار اساس های اين پيرزن 79 ساله را در کوچه ريخت
تفلکی بنياد!فکر کرده نه نه سليمه محله ما گمنام است
نوشته شده توسط پسر بهشتی | لینک ثابت |
آخرین مطالب:


